الملا فتح الله الكاشاني
310
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
از آن حنث آن نمائيد و حذف حنث جهت ظهور علم است به آنچه معلوم البديهه است كه حالف به مجرد سوگند خوردن آثم نميشود و كفاره لازم او نميگردد * ( فَكَفَّارَتُه ) * پس كفارهء آن يعنى كفارهء حنث و شكستن آن كه موجب تكفير و ستر اثم مىشود و گناه آن را زايل گرداند * ( إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساكِينَ ) * طعام دادن ده مسكين است هر يكى را مدى نزد اصحاب ما و شافعى و نصف صاع از گندم و صاع تمام از جو و خرما به مذهب حنفى و صاعى مطلقا بقول عراقى چهار منست كه هشت رطل است و بقول حجازى پنج رطل و ثلث و مد بقول حجازيان رطلى و ثلث رطل است و بقول عراقيان دو رطل و رطلى نيم من است و بر هر تقدير ميفرمايد كه طعام بايد داد * ( مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ ) * از ميانه آن چه ميدهيد اهل خود را يعنى نه اعلى و نه ادون * ( أَوْ كِسْوَتُهُمْ ) * عطفست بر اطعام يعنى يا كفارهء آن پوشش ده درويش است هر يكى يك جامه بر قول اصحاب ما * ( أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ ) * يا كفارهء آن آزاد كردن بندهء است كه مؤمن باشد يا در حكم ايمان نزد ما و شافعى و معنى او ايجاب يكى از خصال ثلثه است مطلقا و تخيير مكلف در تعيين * ( فَمَنْ لَمْ يَجِدْ ) * پس هر كه نيابد يكى از اين كفارات ثلثه را * ( فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ ) * پس كفارهء آن روزه داشتن سه روز است بطريق تتابع باجماع اصحاب ما و شافعى * ( ذلِكَ ) * اينكه مذكور شد * ( كَفَّارَةُ أَيْمانِكُمْ ) * كفارهء سوگندان شما است * ( إِذا حَلَفْتُمْ ) * چون سوگند خوريد و بشكنيد * ( وَاحْفَظُوا أَيْمانَكُمْ ) * و نگاه داريد سوگند خود را از شكستن و يا حفظ سوگند خود كنيد به اين معنى كه سوگند مخوريد بر هر امرى كه شما را سانح گردد * ( كَذلِكَ ) * همچنين كه كفاره يمين را بيان كرد * ( يُبَيِّنُ اللَّه ) * بيان مىكند و روشن ميگرداند خداى * ( لَكُمْ آياتِه ) * براى شما نشانهاى شريعت اسلام را * ( لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ) * شايد كه شكر گوئيد نعمت اين تبيين و تعليم را چه مثل اين تبيين موجب خروج شما است از ضيق اثم حنث در كنز آورده كه در اين مقام چند فايده است اول آنكه بمذهب حق معنى يمين لغو سبق يمين است بلسان بدون قصد و امام حسن ( ع ) را از اين سؤال كردند فرزدق نزد آن حضرت حاضر بود گفت ( دعنى اجبه يا ابا سعيد ) بگذار تا من جواب او را بگويم پس گفت كه ( و لست بمأخوذ بلغو تقوله اذا لم تعمد عاقدات العزائم ) پس حكم ايمان حكم ايمان دارد چه هم چنان كه ايمان بلسان حقيقت ايمان نيست ما دام كه عقد آن نكند بقلب هم چنان كه ايمان به لسان ايمانى نيست